نگاشته شده توسط: محمدرضا | فوریه 5, 2010

خداحافظ …

راستش برای خودم خیلی سخته که بگم “خداحافظ” . همیشه همینطورم ، اونایی که منو از نزدیک میشناسن شاید بیشتر اینو حس کرده باشن . اما دیگه وقت رفتن رسیده . ادامه دادن اینجا برای خودم هم دیگه فایده ای نداره .

من به دلایلی ، تقریبا از وقتی که اومدم اینجا نتونستم حرف هایی که میخوام رو بزنم و فقط بخاطر دوستان خوب وبلاگی و عادتم به این خونه بود که زودتر نتونستم اینجا رو ترک کنم .

اما دیگه وقتشه . احتمالا به پرشین بلاگ برم (از اسمش خوشم میاد!) یا بلاگ اسپات . امیدوارم جایی رو پیدا کنم که با آرامش بتونم فقط بنویسم . فعلا که چندین ماهه نوشته هام تو فایل های ورد و روی هارد داره خاک میخوره بدون حتی یک پابلیش …

از اینکه این مدت صمیمانه همراهیم کردید و منو از نظرات و عقاید خودتون مطلع کردید ، واقعا ممنونم .

پ.ن 1 : این متن رو حدود 40 ، 50 روز پیش آماده کرده بودم که الان بدون ویرایش همون رو پست کردم !

پ.ن 2 : دلم برای اینجا تنگ میشه . نه برای پست های خودم چون اکثرا حال و روز منو نشون ندادن !!! شاید بخاطر این قسمت سمت راسته (پیوند دوستان) که هر موقع میومدم تو وبلاگ اول یه سر میرفتم تو پیوند هام …

پ.ن 3 : خداحافظیِ من از اینجا به هیچ عنوان ، دلیل بر خداحافظی از وبلاگ های شما دوستان خوب وبلاگیم نیست . یعنی دیگه نمیتونم بعضی از وبلاگ ها رو نخونم … بنابراین اگه خیال کردید از دست من راحت میشید ، باید بگم : “زهی خیال باطل”  :mrgreen:   اتفاقا بیشتر از قبل میام و سر میزنم و بحث می کنم :D   ، تازه زمان افشاگری رسیده ! پرونده هاتون رو میزه :mrgreen:   :)    ;)

پ.ن آخر : من دیگه پستی اینجا نمیذارم اما در ش رو هم نمی بندم چون برام یه خاطره اس از این چند ماه …

برای همه تون بهترین ها رو آرزو می کنم . هر بدی ای از من دیدید حلالمون کنید دیگه ;)

محمدرضا“   16 – بهمن – 1388

نگاشته شده توسط: محمدرضا | فوریه 4, 2010

می خواهد نسل مارا بردارد !

زن مـلا مشغول پر کندن چند مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. زن فریاد زد: مـلا، گربه مرغ را برد.

مـلا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیاور!

گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد.

گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟

گربه گفت: مگر نشنیدید گفت قرآن را بیاور؟

گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد؟

گربه گفت اشتباه شما همین جاست مـلا می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روی زمین بردارد!

—————–

منبع : یک ایمیل

نگاشته شده توسط: محمدرضا | فوریه 2, 2010

امتحاناتِ زندگی!

*  بالاخره امتحان های این ترم هم مثل بقیۀ امتحاناتِ زندگی تجـــــــــــربه شد و تموم شد ! اصلا امتحانات خوبی نبود و کلا ایام خوبی هم نبود ! و من به شدت حس درس خواندن نداشتم !!! و اساسا از قاعدۀ زیر پیروی کردم (چقدر لغت غیر پارسی بکار بردم!) :

1)  study = don’t  fail

2) don’t study  = fail

1+2  =>  study + don’t  study  =  fail  + don’t  fail

=>  study ( 1 + don’t) =  fail ( 1+ don’t)i

=>  study  =  fail

=> … So don’t  study !!!

ولی همیشه سعی می کنم به چیزی که گذشته زیاد فکر نکنم . باید آینده رو ساخت ! همون کاری که الان مـــــــــــــــردم ایــــــــــــــــران دارن انجام میدن …

**  در پست قبلی سوالی برای بعضی از دوستانم و از جمله خودم !  پیش اومده بود ، فکر می کنم الان بهترین موقع برای بازخوانی و یادآوری داستانک زیر است :

بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی

عطاملك‌ جوینی‌ كه‌ یكی‌ از وزیران‌ دربار هلاكو می‌باشد و كتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌ او معروف‌است‌ به خواجه نصیرالدین توسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست ؟ تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا در آییم ؟ خواجه خنده ای کرد و گفت بهترین جا ایران است و از برای شخص خودِ من زادگاهم توس ، شما را دیگر نمی دانم مختارید انتخاب کنید و عزم سفر نمایید . عطاملک پاسخ داد برای دانشمندانی نظیر ما بستر آرامش ، دروازه های باشکوهتری به روی آیندگان خواهد گشود و خواجه به طعنه گفت البته اگر آینده ی باشد ! چرا که فرار اهل خرد ، نفع شخصی عایدشان می کند  و در این حال دیار مادری همچنان خواهد سوخت امروز مهمترین وظیفه ما ایستادن و خرد را به کار بردن برای رفع استیلای اجنبی است و اگر این کار نتوانیم دیگر فایده ایی برای زنده بودن نمی بینم .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان می گوید : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .
عطاملک جوینی در حالی که به زمین می نگریست به خواجه نصیر الدین طوسی گفت برای من بزرگترین نعمت همین است که در کنار آزاده مردی همچون شما هستم .

——————————-

پ.ن : سعی کردم یه عنوان کلی برای این پست انتخاب کنم . خواستم کلِ زندگیم رو در بر بگیره !

پ.ن بی ربط 1 : خیلی دوست دارم ساعت حضورم در دنیای مجازی رو کم کنم . احساس می کنم به شدت معتاد این فضای اغواگر! و فید خوانی و فیــــس بـــــوک گردی شدم !  :|

پ.ن بی ربط 2 : راستی لطفا همچنان برای شفای همۀ بیماران از جمله دوستِ نامبرده شده در پست قبل دعا کنید . ممنونم (دیگه این جمله رو تا دادن خبر بهبودی دوستم تکرار نمی کنم)

نگاشته شده توسط: محمدرضا | ژانویه 24, 2010

جایگاه واقعی

آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است… .
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم…
شتر مادر: بپرس عزیزم.
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟
.
.
نتیجه گیری:
مهارت ها، علوم، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمرثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید… پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟

——————————-

بی ربط 1 : مدتی است متوجه شدم یکی از دوستانم کسالتی داره . ازتون میخوام برای شفای هر چه زودتر همۀ بیماران از جمله این دوست عزیزِ من دعا کنید . ممنونم

بی ربط 2 : ممکنه تا 8،7 روزی نتونم بیام نت . گفتم که بدونید اگه خدا بخواد بزودی میام !

نگاشته شده توسط: محمدرضا | ژانویه 21, 2010

لیوان آب را زمین بگذارید …

استادي درشروع کلاس درس، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد:

به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد.

استاد پرسيد:

خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟

يکي از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد ميگيرد.

حق با توست… حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد ديگري گفت: دست تان بي حس مي شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند. و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.

استاد گفت: خيلي خوب است. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ درعوض من چه بايد بکنم؟

شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت: دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است..

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد.

اشکالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.

اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.

فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است.. اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.

به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد!

دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري.

زندگي همين است!

——————————

منبع : ایمیلی از یک دوست قدیمی!

نگاشته شده توسط: محمدرضا | ژانویه 16, 2010

کامپیوتر مذکر است یا مونث؟

استاد زبان در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :
کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
همه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
-وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.
-با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.
-قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.
-همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:
-به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.
-کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.
-کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.
-همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .

نگاشته شده توسط: محمدرضا | ژانویه 15, 2010

مردم چی میگن آخه ؟!!!

همین اول در مورد عنوان این پست بگم که این جمله یکی از مزخرف تربن جملاتیه که شنیدم و تا حالا تو عمرم 2 زار براش ارزش قائل نبودم ! اینو از قصد گذاشتمش که مردم حتما یه چیزی بگن :دی

خب بریم سر اصل داستان ! ماجرا از این قراره که من از طرف مهدا و مهسا دعوت شدم به یه بازی وبلاگی ! راستش وقتی این بازی رو تو وبلاگ دوستان دیدم تا مدتی داشتم از خنده ضعف میرفتم :دی هنوز هم که یادش میفتم … :) )

راستش رو بخواید اولش میخواستم ارسال پست رو موکول کنم به بعد ایام مطالعه اما دیدم نمیشه :دی  یعنی راه نداره ! به قول معروف در کار خیر و اینا … آره ! :دی

حالا بازی چیه ؟! بازی از این قراره که فرض می کنیم که مجازی با 5 تا سلبریتی شب رو به صبح برسونی ، اون 5 تا کین ؟! :دی :دی

من این بازی رو انجام میدم اما نگرانم این 5 تا وقتی از ماجرا با خبر بشن با چارتر پاشن بیان اینجا اون وقته که من تک میفتم بین 5 نفر ! پس امیدوارم اگه صدامو میشنفن عجله نکنن و بدونن که حتما به آرزوشون میرسن اما به نوبت !

قبل از اینکه بریم لیست رو ببینیم ، من از تمامی دوستان دعوت می کنم این بازی رو انجام بدن (دور هم میخندیم و میشه یه خاطره :دی) اما برای اینکه تحت فشار نباشن اسمی نمی برم اینجا ! چون بعضی ها از طرف بقیه دعوت شدن ، بعضی ها هم بنا به دلایل خودشون یا شرایطشون! ممکنه نخوان !

خب ، اینم لیست 5 نفره من !!  (بیشتر بخوانید) :
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: محمدرضا | ژانویه 7, 2010

شجاعتِ پوزش خواستن

اردوان (سومین پادشاه اشکانی و فرزند تیرداد یکم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیکان ، از کاخ فرمانروایی بیرون رفت و در میان مردم گام می نهاد . به درمانگاه شهر که رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشک خویش برویم و از او بخاطر آن همه تلاشی که کشیده سپاسگزاری کنیم.
چون وارد درمانگاه شد کودکی را دید که پایش زخمی شده و پزشک پایش را درمان می کرد. مادر کودک که هنوز پادشاه را نشناخته بود با ناله به پزشک می گفت خدا پای فرزندِ پادشاه را این چنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .
پادشاه رو به زن کرده و گفت مگر فرزند شاه این بلا را بر سر کودکت آورده و مادر گفت آری کودکم در میانه کوچه بود که فرزند پادشاه ، فریاپت با اسب خویش چنین بلای را بر سر کودکم آورد . پادشاه گفت مگر فرزند شاه را می شناسی ؟ و زن گفت خیر ، همسایگان او را به من معرفی نمودند . پادشاه دستور داد فریاپت را بیاورند . پزشک به زن گفت که این کسی که اینجاست همان پادشاه ایران است .
زن فکر می کرد به شوندِ* سخنی که گفته او را به گناه گستاخی با تیغ شمشیر به دونیم می کنند . پسر شاه ایران را آوردند و پدر به او گفت چرا این گونه کردی و فرزند گفت متوجه نشدم و کودک را ندیدم . پدر گفت از این زن و کودکش پوزش بخواه . فرزند پادشاه روی به مادر کودک نموده پوزش خواست . پادشاه ایران کیسه ایی زر به مادر داده و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ایران ، زور گویی و اذیت خلق خویش نیست .
زن با دیدن این هم فروتنی پادشاه و فریاپت به گریه افتاده و می گفت مرا به شوندِ گستاخی ببخشید . و پادشاه ایران اردوان در حالی که از درمانگاه بیرون می آمد می گفت : فرزند من باید نمونه نیک رفتاری باشد نمونه…
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.
به درستی که هیچ چیزی بالاتر و مهمتر از نیک رفتاری و فروتنی نیست .

—————————————–

پ.ن : امیدوارم من هم به زودی شجاعتِ پوزش خواستن رو هنگامی که می دانم گناهی انجام داده ام ، داشته باشم …

* شوند : دلیل ( زبان پارسی ، وازگان زیبایی دارد که چون گنجینه ای به دست ما رسیده است ، بیایید پارسی بگوییم و پارسی بنویسیم )

اگر در این زمینه به من کمک کنید و هنگامی که  از واژگان غیر پارسی استفاده می کنم ، به من یادآوری کنید ، بسیار سپاسگزار خواهم بود  چون در این مورد اطلاعات بسیار کمی دارم .

نگاشته شده توسط: محمدرضا | ژانویه 3, 2010

ناشناخته ها

از طرف “چیزنوشت های یک teenager” به یک بازی وبلاگی دعوت شدم ! :

“منم دعوت میکنم از مهدا ، نوع سوم ، ساحل ، لوسیفر و هرکس دیگه ای که از این بازی خوشش اومده!”

4 تا از خصوصیات ناشناختۀ من :

1)  خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که  تو این وبلاگ می بینید یا از نزدیک می بینید (دوستانی که منو از نزدیک می شناسن) درگیر سیاستم! تنها چیزی در دنیا که ازش متنفرم اما دنبالش می کنم همین سیاسته!!!

2) معروف هستم به حمام های ساعتی ! از آنجاییکه آب ولرم واقعا حالم رو خوب می کنه کلی از فکر کردن هامو میذارم زیرِ دوش! (شما هم امتحان کنید!) گاهی هم اجازه میدم بقیه از صدای زیبا و دلنشینِ من فیض ببرن ! ;)

3) گفته میشه آدم شادی ام و همیشه لبخند روی لب هامه ! (البته فقط دوستام اینو میگن!!) ولی چند ماهه که میگن اون آدم قبلی نیستی ! (خب راست میگن!)

4) عاشق بچه هام ! راستش رو بخواین از بس بچه ها رو دوست دارم و وقتی میبینمشون باهاشون بازی می کنم که در طول هفته ، همین بچه های فامیل یا کاری می کنن که مامان باباشون بیارنشون خونۀ ما ! یا حداقل می گن که شمارۀ منو بگیرن تا تلفنی حرف بزنن با من !! در ضمن این علاقه ، با دادن رشوه (شکلات و پاستیل و …) بوجود نیامده !! (همه در تعجبن ، شما هم اگه خواستید تعجب کنید!)

……

.

منم دعوت میکنم از هر کی که  از این بازی خوشش اومده ;)

نگاشته شده توسط: محمدرضا | دسامبر 29, 2009

اپرا مینی این بار برای کامپیوتر

این مطلب رو امروز خوندم و خودم هم دانلود کردم و مورد استفاده قرار دادم! . بسیار مفیده ! بر خودم واجب دونستم که به اطلاع همه شما برسونم…

این مطلب رو عینا از این سایت برای شما نقل می کنم :

——————————————————–

این روز ها تقریباً تو موبایل تمام آدم هایی که اهل اینترنت گردی هستند میتونین مرورگر اپرا مینی رو پیدا کنین ! اپرا بدون شک به خاطر ویژگی های خاصش از جمله سرعت بالا در لود کردن صفحات ، فراهم آوردن امکان دسترسی به سایت ها به دور از هرگونه محدودیت ( ! ) و … از جمله محبوب ترین مرورگرها بین کاربرا هستش !

بعضی موقع ها شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، هنری ، فرهنگی کشور به نوعی پیش میره که واقعاً به هیچ سایتی نمیشه دسترسی پیدا کرد و این اوضاع واقعاً کاربر رو کلافه میکنه ! البته بدون شک تمام این اتفاقات تقصیره کشتی های بیگانه ایی هستش که تو خلیج فارس همینجوری لنگرشون رو بدون در نظر گرفتن فیبرهای ما ول میکنن تو آب !

به هر حال وقتی از همه تونل ها رونده میشین و سرعت پایین اجازۀ استفاده از هیچ سرویس دیگه ایی رو بهتون نمیده ، اپرا مینی میتونه به کمک شما بیاد .

روش کار بسیار ساده است فقط قبل از هرچیز به Java Runtime Environment  - JRE احتیاج دارین ! اگه دارین که هیچی اگه ندارین میتونین از اینجا با حجم حدود ۱۵ مگ دانلود کنید ( واسه یه جاوا باید سه تا لینک دانلود بزاری ! مملکته ؟ )

راحت ترین  و بهترین روش ، دانلود کردنه این ( + ) فایله که حاوی microemulator و اپرا مینی میباشد ، هستش ! ( با حجم ۱٫۶۸ مگ )

بعد از دانلود ، باید برنامه رو اینستال کنین ! خب حالا به جایی که برنامه رو اینستل کردین برین و فایل اپرامینی رو اجرا کنین ! با تصویر زیر باید روبرو بشید :

خوب حالا باید یه تغییراتی تو برنامه بدیم که وبگردی برامون راحت تر بشه ! مسیر روبرو رو دنبال کنین :

Options >Select Device > add

حالا به همون جایی که برنامه رو نصب کردین برین ، داخل فولدر devices بشین و فایل microemu-device-resizable رو انتخاب کنید .

خب حالا مرورگر شما دیگه از اون حالت مینی در اومده ولی  اگه بازم اندازه اش مورد قبولتون نیست میتونین ، عبارت ریسایز رو در پایین پنجره فشار بدین و اندازه مورد نظرتون رو وارد کنید :

خب مرورگر اپرا آمادۀ خدمت گذاری به شماست ! کارکردش کاملاً مثل نسخۀ موبایلش میمونه و هیچ فرقی نداره ! به راحتی میتونین به سایت های مورد نظرتون مثل فیسبوک ، فرندفید و … دسترسی پیدا کنین

در ضمن اگه قصد لاگین کردن به سایتی رو دارین ، پس از وارد کردن عبارت مورد نظر از F2 برای اوکی کردن و F1 برای کنسل کردن استفاده کنید .

———————————————————–

پ.ن : من با سایز بزرگش کمی به مشکل خوردم اما سایز موبایلش عالی بود . شما هم امتحان کنید

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.